
این متن را چند ساعت پس از شنیدن خبر ناگوار کشته شدن زنده یاد پوراحمد نوشتم، هنگامی که هنوز دلیل مرگ او مشخص نبود!...
ادامه مطلب
برای «ماه منیر» سینمای ایرانفریماه جان فرجامی، این دیگر چه فرجامی بود که برای خودت و برای ما رقم زدی؟چرا با پاسخ دادن به «تماس شیطانی» نارفیقان، «خط قرمز» را شکستی و گلوله هایی از «سرب» داغ بر دل ما و خاطرات زیبایی که با تو داشتیم، نشاندی؟تو که داستان خونبار و دردناک «تیغ و ابریشم» را با گوشت و پوست لمس کرده بودی، چه شد که دل رنجور «مادر» را شکستی؟تو که برای یافتن «عشق گمشده» ات، خود را در این سینمای نامهربان و بی وفا به «آب و آتش» زده بودی، حقت نبود که این چنین «بی پناه» در تنهایی و بی کسی «ساغ...
ادامه مطلب
این مونولوگ ویژه دانش آموزان دختر متوسطه دوره اول و دوم نوشته شده، ولی با کمی تغییر برای اجرای دانش آموزان پسر هم مناسب خواهد شدمونولوگ «کابوس رویا»رویا -دختری نوجوان- شاد و پرانرژی و درحال خشک کردن دست و رویش باحوله، وارد صحنه/ اتاقش می شود. روبروی آینه اتاقش می ایستد.(بودن یا نبودن آینه در صحنه به کارگردان بستگی دارد)رویا حوله را روی دوشش می اندازد و رو به آینه بشکن می زند.رویا:(شاد و سرخوش) چطوری رویاخانم؟ صبحت بخیر.(دست هایش را به کمر می زند) چه صبح قشنگیه! قبول داری؟...معلومه که امروز از او...
ادامه مطلب
xa0 در این یادداشت، روی سخنم بیش و پیش از هرکسی با خودم هست که بسیار نیازمند تلنگر و هشدار هستم! ولی اگر این یادداشت به دل تان نشست، برای دیگری بازگویید. اگر گمان می کنیم که مرهم درد و زخم های حسین، اشک و گریه های ماست؛ بدانیم که باید برای امروزِ حسین گریست! که حسینِ امروز، در میان این همه سیاه پوش و هوادار و سوگوار و گریه کن و روضه خوان و مداح و نذری پز و نذری دِه و نذری خور؛ تنهاتر و مظلوم تر از حسینِ 61 هجری است، در میان آن همه دشمن و شمشیرهای از نیام برآمده! چراکه اگر فریاد و خون حسین و همرا...
ادامه مطلب
یادداشتی برای نمایش "سعدآباد" اجرای نمایش «سعدآباد» با نویسندگی و کارگردانی «سعید شهریار» از 12 بهمن 95 در سالن بلک باکس مجموعه تالارهنر یزد آغاز شده و قرار است که تا 10 اسفند نیز ادامه داشته باشد. نمایشی که با دست مایه قرار دادن فاجعه کربلا و طرح داستانی که زاییده ی ذهن نویسنده است به واکاوی یکی از...
ادامه مطلب
xa0 گویی همان بود که حضرت حافظ سروده: زلف آشفته و خوی کرده و خندان لب ومستxa0 / پیرهن چاک و غزل خوان و صراحی در دست "زاون" را می گویم، همان آدم بزرگِ درشت هیکل، ولی نازک دل و کودک چهره! همان که در پس آن اندام درشت و موهای ژولیده و چهره ی همیشه به عرقxa0xa0نشسته و ذهن همیشه درگیرش! دلی داشت مهربان و شیفته و شیدای سینما! همان استاد تاریخ سینمای کوشا و پویا و خستگی ناپذیر که طرح همیشگی لبخند،xa0xa0لُپ های درشت و گل گونش را بالا داده بود و چهره کودکانه اش را بانمک تر می کردxa0xa0تا خستگی اش را ...
ادامه مطلب
xa0...در میان آن همه شلوغی و هیاهوی آرام، تنها هستی! تنها و آرام و خلوت!xa0در آن "لانگ شات" پر از "سیاهی لشکر" که هرکدام برای خود "نقشxa0xa0اول" یک رابطهxa0عاشقانه هستند، و تو تنها خودت را در "کلوزآپ" میxa0xa0بینی، تنها هستی!xa0گویی این سروده را باور کرده ای که: xa0دلا خو کن به تنهایی / که از تن ها بلا خیزد!xa0در بین آن همه، همهمه و "آمبیانس فضا"، تنها صدای سکوت راxa0xa0می شنوی...!xa0تو تنهایی هر شب خودت را به یک "لوکیشن" شگرف و سرشار از انرژیxa0xa0ناپیدا، اما محسوس آورده ایxa0 تا "هر شب تنهاییِ...
ادامه مطلب
نمایش "قرعـــه بــــرای مــــرگ" کاری از گروه "تئاتر پویا" و به کارگردانی "محمد تقی احتیاط" بزودی در تالارفرهنگ یزد به روی صحنه می رود. به همین مناسبت می خواهم یک نگاه بسیار گذرا داشته باشم به بخشی از تاریخ تئاتر یزد و پیدایش گروه تئاتر پویا! سال 1356 بود که شماری از شاگردان "محمد ساربان" کارشناس تئاتر وقت "فرهنگ و هنریزد" برای انجام کارهای نمایشی خود گرد هم آمدند و نام "فانوس" را برای گروه خود برگزیدند؛ شادروان محمدرضا عربشاهی، سید علی اکبر پیغمبری، محمد تقی احتیاط، محمدرضا ابوالحسنی، محمدرضا ص...
ادامه مطلب