آرامش در میان هیاهوی دل داده ها... (برای ویژنامه جشنواره فیلم کوتاه و مستند رضوی)

خرید بک لینک

...در میان آن همه شلوغی و هیاهوی آرام، تنها هستی! تنها و آرام و خلوت!

در آن "لانگ شات" پر از "سیاهی لشکر" که هرکدام برای خود "نقش

اول" یک رابطه عاشقانه هستند، و تو تنها خودت را در "کلوزآپ" می

بینی، تنها هستی!

گویی این سروده را باور کرده ای که:

دلا خو کن به تنهایی / که از تن ها بلا خیزد!

در بین آن همه، همهمه و "آمبیانس فضا"، تنها صدای سکوت را

می شنوی...!

تو تنهایی هر شب خودت را به یک "لوکیشن" شگرف و سرشار از انرژی

ناپیدا، اما محسوس آورده ای تا "هر شب تنهاییِ" شب های دیگرت را،

اين بار در "ولایت عشق" هم تجربه کنی؛ به این امید که شاید با کمکِ

"کیمیا"ی آن "آرک 8" که از زاویه ی "های اَنگِل"، بر پنجره ی باز دلت

"فِلِر"های طلایی رنگ تابانده، "آدم" شوی...و از دریچه ای که به ازدحام

خوشبخت کبوتران می نگری، دلت به نگاه کبوتری گره بخورد و به او

بگویی:

"بیا از گذشته حرف بزنیم" ...بیا تا "فلاش بک" بزنم به روزگاری که

هنوز "دیزالو" نشده بودم در دروغ و ریا و دو رویی...

و آن کبوتر چیزی را در گوش تو بق بقو کند تا باور کنی آنچه را که

باورکردنی نیست!

و چه کسی بهتر از خودت می داند که تاکنون چند بار دلت را "فید اوت"

کرده بودی در میان هیاهوی دروغین و سرسام آور این روزها!

و همیشه ترس از این داشتی که مبادا روزی افسوس بخوری که همه ی

عمر دیر رسیدی!

ولی اینک هم طراز با "آی لِوِل" مردم، ایستاده ای پیش روی دری که تو را

می رساند به باغ دل گشای همگان!

که هرکدام از آن "هنرورانِ" نقش اول، سر در گریبان خود فرو برده تا

تمرکز بگیرند برای یافتن رابطه نقش خویش با قهرمان، و خود را در برابر

"پارتنر"خود مجسم می کند و در ذهن مرور کند گفته هایش را... تمرکز

بگیرد تا دریابد که چگونه و با چه حسی بگوید دیالوگش را که:

ای مهربان؛ برای خانه ی دلم چراغ بیاور یک دریچه نور ناب!

و با خود "زمزمه" می کنی: هنرپیشه نقش اول، چگونه پاسخ می دهد

گفته های این همه سیاهی لشکر "در انتظار معجزه" را؟!...

پاسخی نمی یابی و به سوی آن در گام پیش می گذاری؛ چون می دانی

نا گزیری تا یک "شب"، دست بند بر دل نا آرام و سرکش خود بزنی و

رهایش کنی در میان آن ازدحام خوشایند، شاید که آرام گیرد!

باید که آرام بگیرد، آرام بگیرد تا تو به شناخت خویش و نقش خویش پی

ببری و بر بدن و بیان و نگاه و حس و اندیشه ی خویش چیره شوی؛ مبادا

که ذره ای نگاهت به خطا رود و از "کادر" بیرون بزند، و مبادا بگویی آنچه را

که نباید بگویی... باید که حس و نگاهت یکی باشد و تداوم داشته باشد!

اکنون دیگر به خوبی دریافته ای که اگر روشنایی می خواهی برای

"دو چشم بی سو" ی خود، باید که راضی به رضای رضا شوی، رضایی

که خود راضی است به رضای آن دل دار راستین؛ که این است شرط دل

دادگی!

پی نوشت:

در نوشته بالا از واژگان سینمایی و نام فیلم هایی کمک گرفته ام که داستان یا جای

رویداد ماجرای آن با مشهد و امام رضا سر و کار دارد.

"ولایت عشق" سریالی از مهدی فخیم زاده

"هرشب تنهایی" فیلمی از رسول صدرعاملی

"کیمیا" فیلمی از احمد رضا درویش

"آدم" فلیمی از عبدالرضا کاهانی که در یکی از روستاهای مشهد ساخته شده

"شب" فیلمی از رسول صدرعاملی با بازی شادروان خسورشکیبایی، عزت ا... انتظامی وامین حیایی؛

داستان گروهباني است که همراه با مجرمی که به او دست بند زده، شبي را در مشهد سپری می کند!

"در انتظار معجزه" فیلمی از رسول صدر عاملی و با بازی حمید فرخ نژاد و پریوش نظریه؛ داستان زن و

شوهری است که فرزند بیمارشان را جهت شفا به مشهد می برند

"بیا از گذشته حرف بزنیم" کاری تلویزیونی از حمید نعمت ا... که سفر سه پیرزن به مشهد با بازی ثریا

قاسمی، پورانداخت مهیمن و شادروان مهین شهابی، را به تصویرمی کشد.

"دو چشم بی سو" / فیلمی از محسن مخملباف که داستان شخصی به نام

مشهدی ایمان است که برای شفای چشم فرزندش به مشهد می رود.

فیلم سینمایی "زمزمه" در سال 66 توسط"خسرو ملکان" و با بازی بازیگران

مشهدی:

رضا صابری ، مهدی صباغی ، شادروان رضا سعیدی ساخته شد؛ نام این

فیلم تنها به پاس حضور این سه بازیگر خوب مشهدی در این نوشته آمده است.

علیرضا خورشیدنام -یزد - اَمرداد 94

کشکول...

ما را در سایت کشکول دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 119 تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 2:33

صفحه بندی