
بخش هایی از نمایش نامه «گنجشکک اشی مشی» ویژه کودکان و نمایش های دانش آموزیمناسب برای نمایش نامه خوانی- نمایش عروسکی و صحنه اینوشته علیرضا خورشیدنامصحنه خوان:در فضای باریکی، میان دو کوه بزرگ، یک کاج بلند و چند درخت کوچک و بزرگ دیگر دیده می شوند.انتهای این راه باریک با تخته سنگ بزرگی بسته شده است که روی آن دایره هایی برای هدف گیری کشیده شده است.گنجشکک اشی مشی به همراه یک بزکوهی بنام «شاخی» یک سگ جوان بنام«هاپی» یک گربه پُر جُنب و جوش بنام «شاکی» یک کلاغ بنام «جیغ جیغو» و یک الاغ پیر بنام «بی حال» ...
ادامه مطلب
فرازی از نمایش نامه «دردسرهای گروه نمایش» مناسب برای نمایش نامه خوانی و نمایش صحنه ای، برای شرکت در جشنواره های دانش آموزی+ توضیح: با تغییر اسامی، این متن برای دانش آموزان پسر هم مناسب خواهد بودنوشته: علیرضا خورشیدنام......کیانا:پس چرا زودتر نمی گی؟بهناز:مگه شما می ذارین؟فریبا:من که کاری نکردممیترا:پس کیه داره هی خوشمزه بازی در میاره؟فریبا:اصلا من دیگه حرف نمی زنمصحنه خوان:فریبا دست هایش را جلوی دهانش می گیرد و می نشیند)کیانا:من دارم می رم!سیمین:دیگه کجا؟!سوسن:معلومه دیگه، موبایل بازیکیانا:نه خی...
ادامه مطلب
بخش دوم گفت و گو با استاد "حسین مسرت" پژوهش گر، نسخه پژوه و نویسنده کوشا و خوش نام یزد و کشورعلیرضا خورشیدنامبی گمان نام استاد "حسین مسرت" همچون خورشیدی فرزوان بر سردر تالار افتخارات فرهنگ و ادب نه تنها یزد، که کشور، آن چنان درخشان است که نیازی به معرفی ندارد.این گفت وگو در روزنامه پیمان یزد - تاریخ 19 تیرماه 1400 به چاپ رسید.هفته گذشته در همین صفحه، بمناسبت "روز قلم" بخش نخست گفت و گو با این شخصیت فرهیخته فرهنگی استان، پیشکش شما خوانندگان شد و امروز بخش دوم این گفت و گوی 2 ساعته و متفاوت – به گ...
ادامه مطلب
بخش سوم و پایانی گفت وگو با استاد حسین مسرت، پژوهش گر و نسخه پژوه خوشنام یزد و کشورعلیرضا خورشیدنامدر دو هفته گذشته، 2 بخش از گفت و گو با استاد حسین مسرت، پژوهش گر و نسخه پژوه نامی استان و کشور، پیشکش شما خوانندگان گرامی شد. اینک سومین و آخرین بخش از این گفت و گوی جذاب، پیش روی شماست.* آیا هر پژوهش گری روش و سبکی ویژه خود دارد یا این که همه پژوهش گران از یک روش پیروی می کنند؟- پژوهش در زمینه "علوم انسانی" هیچ سبک واحدی ندارد بر خلاف علومی مانند فیزیک، ریاضیات و ... که آغاز و میانه و پایان ...
ادامه مطلب
نوشته: علیرضا خورشیدنام(دختر نوجوانی با کیف کوله ای بر پشت و گوشی در دست، از انتهای صحنه تاریک، پیش می آید، در حالی که نگاهش سرگردان است به میانه های صحنه می رسد. پس از کمی درنگ، رو به تماشاچیان می کند)دختر نوجوان:ببخشید! اینجا به غیر از اون آسانسور ته سالن که خرابه، آسانسور دیگه ای نداره؟ یکی اون ته هس که خرابه!می خوام برم اتاق ۷۷۷ ، باید ۷ طبقه رو برم بالا، خیلی ام عجله دارم...چرا این جوری نگام می کنین؟!...حق دارین من رو نشناسین؛ .................................................توی سالن آمفی ت...
ادامه مطلب
xa0xa0علیرضا, خورشیدنام,، یکی از فعالین تئاتر, استان یزد است که تجربهxa0 اجرا و گویندگی در صدا و سیمای مرکز یزد را نیز در کارنامه هنری خود دارد. وی کار تئاتر, خود را از اردی بهشت ماه سال ۷۲ با بازی در نمایشxa0"زن...
ادامه مطلب
xa0 گویی همان بود که حضرت حافظ سروده: زلف آشفته و خوی کرده و خندان لب ومستxa0 / پیرهن چاک و غزل خوان و صراحی در دست "زاون" را می گویم، همان آدم بزرگِ درشت هیکل، ولی نازک دل و کودک چهره! همان که در پس آن اندام درشت و موهای ژولیده و چهره ی همیشه به عرقxa0xa0نشسته و ذهن همیشه درگیرش! دلی داشت مهربان و شیفته و شیدای سینما! همان استاد تاریخ سینمای کوشا و پویا و خستگی ناپذیر که طرح همیشگی لبخند،xa0xa0لُپ های درشت و گل گونش را بالا داده بود و چهره کودکانه اش را بانمک تر می کردxa0xa0تا خستگی اش را ...
ادامه مطلب
xa0...در میان آن همه شلوغی و هیاهوی آرام، تنها هستی! تنها و آرام و خلوت!xa0در آن "لانگ شات" پر از "سیاهی لشکر" که هرکدام برای خود "نقشxa0xa0اول" یک رابطهxa0عاشقانه هستند، و تو تنها خودت را در "کلوزآپ" میxa0xa0بینی، تنها هستی!xa0گویی این سروده را باور کرده ای که: xa0دلا خو کن به تنهایی / که از تن ها بلا خیزد!xa0در بین آن همه، همهمه و "آمبیانس فضا"، تنها صدای سکوت راxa0xa0می شنوی...!xa0تو تنهایی هر شب خودت را به یک "لوکیشن" شگرف و سرشار از انرژیxa0xa0ناپیدا، اما محسوس آورده ایxa0 تا "هر شب تنهاییِ...
ادامه مطلب