عمری شیفتگی به تئاتر و سختی هایش
12 ساله بود که برای نخستین بار به صورت جدی علاقه ی خودش را پیدا کرد. باوجود همه ی شرایط حاکم بر
فرهنگ و اجتماع، و سخت گیری های خانواده، توانست پنهانی به دنبال علاقه اش برود و آن را پرورش بدهد؛
همه سختی ها را به جان خرید و دست از هنرش برنداشت حتی زمانی که اسم و رسمش بر زبان برخی از مردم
بود، برخی افراد بر سر راه او سنگ می انداختند و مانع پیشرفت او و هنر یزد در این زمینه می شدند.
خودش را وقف /کمربسته ی این شاخه از هنرکرده و بدون هیچ چشم داشتی برای پیشرفت و رشد این هنر در یزد می
کوشد.
اسمش وقتی به عنوان یک کارگردان، کمک کارگردان، نویسنده و یا بازیگر یک تئاتر و یا نمایش می آید، خیلی
ها بی پروا مشتاق دیدن نمایش وی هستند.
این هنرمند نام دار حوزه ی تئاتر و نمایش استان یزد، «احمدعلی مهدی نژاد» نام دارد که در سال 1330 هجری
شمسی در شهر یزد به دنیا آمد و از سال 1357 کار حرفه ای خود را در زمینه هنر پویا و سازنده ی نمایش آغاز کرد.
گفت وگوی خودمانی ما با این هنرمند دوست داشتنی که سرشار از پاسخ های ساده و بی پیرایه اما آموزنده ی ایشان هست را بخوانید.
- چه زمانی به تئاتر علاقه مند شدید؟
12 ساله بودم که از طرف آموزشگاه به تماشای تئاتری در سالن پیشاهنگی نشستیم که کارگردانش شادروان «مهدی زرکش» بود؛ همانجا بود که شیفته ی تئاتر و جادوی صحنه شدم اما به دلیل مخالفت خانواده با هنر نمایش، مجبور بودم به صورت پنهانی و توسط دیگران اخبار تئاتر را پیگیری کنم و در آموزشگاه به مناسبت های گوناگون نمایشی را با کمک دوستانم آماده و اجرا می کردیم؛ همان زمان ها بود که زندگی هنری من کلید خورد و علاقه ی من به هنر نمایش و تئاتر روزبه روز بیشتر می شد.
- متن ها را از کجا تهیه می کردید؟
در آن دوران آقای «امیر اشیری» در مجلات گوناگون داستانهایی را به صورت سریالی می نوشت و منتشر می کرد
که ما برای نوشتن نمایش نامه های خود از آنها کمک می گرفتیم، اما باز به خاطر شرایط سختی که خانواده ها بر
سر راه ما گذاشته بودند از خواندن مجلات نیز محروم بودیم و ناچار می شدیم مجلات تاریخ گذشته ای را بخوانیم که شیرینی فروشی ها، آنها را در بسته بندی های خود به کار می بردند! گاهی نیز این مجلات بسته بندی را به شیرینی فروشی برده و آن ها را عوض می کردیم اما گه گاه مجله ای تکراری به دست می آمد و شرایط برای ما خیلی سخت بود.
- این روند تا چه زمانی ادامه داشت؟
تا هنگامی که مدرک دیپلم را گرفتم ادامه داشت، البته پس از آن هم چون باید طبق قانون خانواده پیش از
تاریک شدن هوا در خانه باشم، میشود گفت که تا زمان سربازی ادامه داشت؛ در دوران سربازی بود که نخستین نوشته و کارگردانی خودم را تجربه کردم.
- آن نخستین تجربه چه نام داشت؟
من در سال 1351 به خدمت سربازی رفتم و چون در آن سال ها تنش جدیدی بین حکومت صدام حسین و
حکومت شاهنشاهی ایجادشده بود، چون من هم در توپخانه ای واقع در مرز جنوب غربی ایران خدمت می کردم و نمایش نامه ای نوشتم به نام «مرزبان پیر» که با چند تن از سربازان آن قرارگاه اجرا شد. «مرزبان پیر» نمایشی بسیار احساسی و با جنبه ی ملی و میهنی بود که به شدت مورد توجه قرار گرفت به گونه ای که در محضر سرلشکر "هم پایی" که از قرارگاه ما بازدید کرد نیز اجرا شد.
اجرای این نمایش باعث شد تا به بنده مرخصی تشویقی داند آن هم درزمانی که به هیچ عنوان به کسی مرخصی داده نمی شد!
اینجا بود که من تصمیم گرفتم به صورت جدی به کار تئاتر بپردازم.
- پس از پایان دوران خدمت سربازی چه کردید؟
من در سال 1353 از خدمت بازگشتم و کار در زمینه تئاتر را پیگیری کردم تا این که در سال 1357 و با توجه به حال
و هوای انقلاب، نمایش نامه ی «شهیدان راه خدا» نوشتم که با کارگردانی آقای «محمدرضا شادمان» روی صحنه رفت؛
نمایش به رفتارهای ناپسند ساواک، شهدای انقلاب و حمایت از انقلاب می پرداخت.
این نمایش از سویی مورد توجه و پشتیبانی مردم و نیز«حمید مظفری» کارشناس تئاتر اداره ی فرهنگ و هنر وقت قرار گرفت، واز سوی دیگر زمینه ساز آشنایی من با آقای «رضا صارمی» شد که هم اکنون از هنرمندان پیشکسوت و محجوب و محبوب یزد به شمار می رود و در آن زمان در زمینه فنی هنر تئاتر و نمایش بسیار به بنده کمک کرد؛ حتی در صحنه ی پایانی نمایش «شهیدان راه خدا» وهنگامی که شهیدی را به میان مردم می بردند، ایشان با "تک خوانی" خود نمایش را احساسی تر می کرد.
اتفاق بسیار خوبی که هنگام اجرای این برای من افتاد، آشنایی ام با استاد «محمدتقی احتیاط» بود که در افزایش دانش و هنر نمایش و تئاتر به من کمک بسیاری کردند و باعث شد که نگاه من به هنر تئاتر تغییر کند و از آن پس به صورت اصولی در این راه گام بردارم.
- پس از نمایش «شهیدان راه خدا» چه روندی را سپری کردید؟
پس از آن در نمایشی با نام «باغ سبز» به کارگردانی آقای «علی قدیر» و سرمایه گذاری اداره امور تربیتی آموزش و پرورش ایفای نقش کردم.
در همین دوران آشنایی من به عنوان هنرجو با استاد احتیاط به اوج خود رسید و باعث شد نمایشی با
طرح ریزی بنده و کمک بسیار زیاد استاد محمدتقی احتیاط به مرحله ی اجرا درآوریم؛ این نمایش «روستای ما» نام داشت
طرح آن از این سخن امام خمینی (ره) شکل گرفته بود:
«سند، دست های پینه بسته ی دهقانان است، نه این کاغذ پاره ها»
این نمایش پس از 6 ماه تمرین و با نقش آفرینی عزیزانی همچون آقای سید محمدطاهری راد و شهید حمید دانشجو که بعدها در جبهه به شهادت رسید به اجرا درآمد که باز با استقبال خوب مردم یزد همراه شد و پس ازآن با استاد احتیاط به سراغ نمایش بعدی خود رفتیم.
- چه نمایشی؟
نمایش «آنان که شهادت را برگزیدند» که پیرامون دفاع مقدس بود و داستان زندگی پدری را به روایت می کرد، که پس از شهادت پسرش راهی جبهه می شود و از خدا می خواهد به او کمک کند تا در این راه به فکر انتقام پسرش نباشد و تنها برای خشنودی خدا جهاد کند.
این نمایش در سال های پایانی جنگ روی صحنه رفت و مورد حمایت و پسند خانواده های گرانقدر شهدا و مردم قرار گرفت.
نمایش که با بازیگری آقای چاوشیان و کمک برادرش در پشت صحنه اجرا شد و این دو بزرگوار که خاطرات خوبی از خود به جا گذاشته بودند، چندی پس از پایان نمایش در جبهه به شهادت رسیدند.
- پس از پایان جنگ در تئاترهای خود به چه موضوعاتی پرداختید؟
پس از جنگ، بزرگترین افتخار زندگی بنده در زمینه نمایش اتفاق افتاد و آن روی صحنه بردن نمایش «سی زیف ومرگ» بود که در دوران مدیریت آقای «حسن پاکنژاد» در اداره ی فرهنگ و ارشاد اسلامی یزد، شکل گرفت.
در این نمایش که یکی از اثرهای معروف نویسنده ی فرانسوی آقای «روبر مون» به شمار می رود، پیشکسوتان و عزیزانی همچون آقایان محمدتقی احتیاط، رضا صارمی، محمدرضا ابوالحسنی، حسن راغبیان و شادروان رضا عربشاهی و... به کارگردانی بنده ایفای نقش کردند.
- چرا اجرای نمایش «سی زیف و مرگ» برای تان افتخار آمیز بوده و هست؟
مهمترین دلیل افتخار من در اجرای این نمایش، کار کردن با افراد و عزیزانی است که نام برده شدند و دیگر جنبه های گوناگونی که نمایش نامه داشت؛ و نیز حضور سرزده ی جناب آقای سید محمد خاتمی -وزیر فرهنگ و ارشاد دولت شادروان هاشمی رفسنجانی- به سالن نمایش، در یکی از روزهای تمرین!
معمولا رسم بر این است که هنگام حضور یک مقام رسمی بر سر تمرین نمایش، به احترام ورود آن شخص، تمرین قطع شود اما به دلیل اینکه تمرین در اوج خودش بود من به عنوان کارگردان این چنین دستوری ندادم و به خود بازیگران سپردم و بازیگران نیز به تمرین نمایش ادامه دادند؛ که پس از پایان تمرین، این حرکت من و بازیگران بسیار موردپسند آقای خاتمی و خوشنودی ایشان شد!
در همان نشست آقای خاتمی به آقای پاکنژاد گفتند که قدر این گروه نمایشی را بدانید زیرا اجرای نمایش «سی زیف و مرگ» در شهر یزد بسیار تعجب برانگیز و از محالات است اما این گروه آن را ممکن ساختند.
- دوره ی پس از «سی زیف و مرگ» چگونه گذشت؟
چند سال پس از سی زیف، به همراه آقای احتیاط به فکر اجرای نمایش نامه ی «هشتمین سفر سندباد» نوشته
استاد بهرام بیضایی افتادیم.
پس از گرفتن مجوز متن، تمرین های این نمایش در روزهای پایانی بهار 75 با حضور 30 بازیگر، کارگردانی استاد احتیاط و کمک کارگردانی آغاز شد.
این نمایش 30 و اندی سال پس از نوشته شدن توسط استاد بیضایی،قرار بود برای نخستین بار و پس از 11 ماه تمرین، روی صحنه برود که به نمایش نامه ایراد گرفته شد و جلوی کار را گرفتند!
پس از تماس های زیاد و کم وزیاد کردن متن – البته با اجازه نویسنده- بالاخره بدترین زمان را برای بازبینی نمایش «هشتمین سفر سندباد» کردند، یعنی بازبینی نمایش در ساعت 4 صبح!
با همه این نامهربانی ها، هنرمندان و عزیزانی که در این نمایش با ما
همراه بودند همه ی توان و کوشش خود را به کار بردند و اجرای بازبینی به خوبی انجام شد؛ اما باز هم به پایان نمایش ایراد گرفتند و چون دیگر نمی شد آن را
تغییر داد و یا حذف کرد، جلوی نمایش را گرفتند و 11 ماه زحمت همراهان ما به باد رفت.
من پیش از اجرا به بازبینی گفتم که بگذارید که از اجرا فیلم بگیریم که اگر مشکلی داشت شما مدرکی داشته باشید و اگر مشکلی
نداشت ما به عنوان یادگاری فیلم آن را داشته باشیم که با این مورد هم مخالفت شد.
پس ازآن ما به مراجع ذیصلاح شکایت کردیم و پس از دو سال آمد و رفت مشکلاتی که از اول وجود نداشت رفع شد و پیشنهاد شد که این نماش را اجرا کنیم اما استاد احتیاط دیگر قبول نکرد و پس ازآن هم با گذشت این همه سال از نوشته شدن این متن، هنوز نمایش «هشتمین سفر هفتم سندباد» اجرا نشده!
این شکست برای من و آقای احتیاط بسیار شکست سختی به حساب می آمد، برای همین تصمیم گرفتیم کمتر کار کنیم!
در آن سال ها اوضاع تئاتر یزد نا به سامان بود تا جایی که تئاتر یزد رو به افول می رفت.
- واکنش شما و دوستانتان نسبت به این وضعیت چه بود؟
در سال 1376 و در آغاز دوران مدیریت آقای کاظمینی در اداره فرهنگ و ارشاد یزد، نشستی با حضور ایشان و پیشکسوتان
تئاتر یزد برگزار شد، نتیجه ی این نشست تشکیل شورایی بود تا برای بهبود و سامان دهی تئاتر یزد، برنامه ریزی کند.
یکی از مهم ترین اقدامات این شورا، تاسیس «خانه نمایش» بود که البته با پافشاری آقای کاظمینی
ریاست «خانه نمایش» با همه اختیارات این حوزه به من سپرده شد.
- در خانه نمایش چه کارهایی انجام دادید؟
من پس از دریافت سمت ریاست، با همراهی و همکاری دوستانم بدون هیچ گونه حقوق و چشم داشتی، نسبت به کارهای زیر بنایی در حوزه تئاتر استان یزد – شهرستان یزد و دیگر شهرستان ها- اقدام کردیم و در این راه با همکاری شرکت هایی همچون شهید قندی و پارس استیل توانستم بودجه ی قابل توجهی برای تئاتر یزد فراهم کنم.
با برنامه ریزی و سیاستی که درخانه نمایش داشتیم کار کم کم به جایی رسید که در هر سال نزدیک به 90 متن برای اجرا به دفتر خانه نمایش فرستاده می شد یا برای بعضی از جشنواره هایی که راه اندازی کرده بودیم 30 الی 35 نمایش نامه به دست ما می رسید که می توانستیم حداکثر 12 نمایش را بپذیریم. کلاً در آن دوره همه ی سال به غیراز ایام خاص، در سالن های یزد اجرا داشتیم؛ حتی برای ایام محرم نیز چندین نمایش کار شد که با استقبال خوب مردم هم روبه رو شد که در برخی از آنها من نیز نقش داشتم.
بنده در نمایش هایی به نام «خورشید نمی میرد» و «زائر» به عنوان نویسنده و کارگردان و در نمایش«زینب، زینب است»
به عنوان نویسنده حضور داشتم.
در اوایل دهه ی 1380 جشنواره ی دیگری هم به نام «شب، کودک، خاطره» با کمک و پیگیری فراوان آقای علیرضا خورشیدنام برگزار شد. در این جشنواره گروه های برگزیده نمایش، سرود و قرآن مهد کودک ها و کلاس های آمادگی کار خود را به مدت 3 شب برگزار می کردند.
این گروه ها توسط آقای خورشیدنام که یکی از داوران جشنواره مسابقات فرهنگی هنری آموزش و پرورش بود، انتخاب شده بودند. این جشنواره که یک سال در تالار شرف الدین علی و یک سال هم در تالار فرهنگ خانه نمایش برگزار شد، بسیار مورد توجه خانواده ها قرار گرفت.
- تعداد کم سالن های نمایش یزد، شما را با مشکل رو به رو نمی کرد؟
چرا اتفاقاً ما در آن دوران ما فقط دو سالن برای نمایش داشتیم که همان دو سالن نیز همیشه دو مدعی
سرسخت برای کتابخانه داشت!
یک روز که آقای مهاجرانی –وزیر وقت فرهنگ و ارشاد- به یزد آمده بودند، در یک نشست عمومی که
برگزار شد ایشان سالن پلاتویی که در آن زمان انبار اداره ی ارشاد بود را به خانه ی نمایش واگذار کردند و من
به عنوان مسئول خانه ی نمایش، یک برگه چک سفید امضا ی خود را -که هنوز به بنده به من برگشت داده
نشده- تحویل اداره فرهنگ و ارشاد دادم و سالن پلاتو را تحویل گرفتم و با کمک دوستان و همراهان هنر تئاتر، سالن را تجهیز کردیم و اسم آن را گذاشتیم: «تالار فرهنگ»
- نخستین اجرای تالار فرهنگ را به یاد دارید؟
بله؛ نخستین اجراهای تالار فرهنگ در قالب جشنواره ای به نام «طعم زندگی» با موضوع آسیب های مصرف مواد مخدر بود.
در این جشنواره پس از اجرای هر نمایش، یک کارشناس روان درمانی در مورد نمایش با تماشاگران به گفت و گو و تحلیل نمایش از زاویه آسیب شناسی اعتیاد می پرداخت؛ بی گمان چنین حرکتی در یک جشنواره تئاتری، تاثیر مثبتی در آگاهی بخشی به مردم نسیت به زیان های اعتیاد داشت.
پس از آن جشنواره نیز نمایش های بسیاری در این تالار اجرا شد، کارهای خوب و پربیننده ای که بنده هم در شماری از آن ها اثرگذار بودم؛ برای نمونه می توانم به نمایش های زیر اشاره کنم:
نمایش «شب یلدا» نوشته و کار خودم، «فراموش شده ها» نوشته ی بنده و کارگردانی مرتضی کوراغلی و نیز اجرای نمایش «خاطرات هنرپیشه ی نقش دوم» نوشته استاد «بهرام بیضایی» و خودم.
- پس از راه اندازی تالار فرهنگ به چه موفقیتی دست پیدا کردید؟
پس از اجراها و کارهای موفق در حوزه ی تئاتر، تصمیم گرفتیم تا مکانی را بانام «شهر کودک» پایه ریزی کنیم که و این کار با کمک و هزینه هنرمندان تئاتر یزد، مردم عزیز و شرکت هایی همچون پارس استیل آغاز شد و اسکلت فلزی آن در حیاط خانه نمایش – فضای باز جلوی تالار فرهنگ کنونی- ساخته شد. قرار بود این ساختمان جایی باشد برای اجرای نمایش های ویژه کودکان و سایر کارهای فرهنگی وهنری که برای کودکان سودمند و جذاب باشد ولی «شهر کودک» ساخته نشد.
- هدف شما از راه اندازی شهر کودک چه بود و دلیل پا نگرفتن آنچه بود؟
هدف من از راه اندازی این مکان داشتن فضایی برای کودکان، برای رشد و پرورش اندیشه و هنر کودکان بود و همچنین
پشتیبانی از اجراها و هنرهایی که کم کم داشت فراموش می شد مانند: سایه بازی، اجرای عروسکی، خیمه شب بازی و
... که البته شماری از این هنرها از یاد رفته اند وکودکان ما با آن ها آشنایی ندارند؛ اگر «شهرکودک» پا گرفته بود می توانست برای رشد و پویایی هنر نمایش و تئاتر یزد نیز بسیار کارآمد و تأثیر گذار باشد.
دلیل پا نگرفتن «شهرکودک» کارشکنی ها و سنگ اندازی های آقای عجمین مدیرکل وقت اداره ارشاد یزد در دولت نهم
بود، چون ایشان تالار فرهنگ را می خواست اما بنده به دلیل کمبود فضای مناسب برای تئاتر یزد، مخالف این امر بودم.
یک روز هم آقای عجمین بدون اجازه از من که -رییس تام الاختیار خانه نمایش بودم و همان گونه که پیشتر هم گفتم چک سفید امضای خودم را به عنوان ضمانت به اداره فرهنگ و ارشاد داده بودم- درب تالار فرهنگ را شکسته
و شروع به ویران کردن آن کرده بودند که من خودم را به تالار رساندم؛ با حضور نیروی انتظامی در صحنه، و با ارائه اسناد معتبر توسط بنده این کار (خراب کردن تالار) به دستور نیروی انتظامی متوقف شد اما متأسفانه آقای عجمین شبانه این کار انجام شد و اموال تالار را نیز مصادره کرد! همین ماجرا باعث شد که پرژه ی «شهر کودک» نیمه کاره بماند و پس از آن نیز پیگیری ها و پافشاری های بنده برای نوشتن تفاهم نامه ای در راستای تحویل یک سالن به «خانه نمایش» برای تئاتر یزد، به جایی نرسید!
- نیمه کاره ماندن «شهرکودک» و خرابی تالار فرهنگ چه نتیجه ای در پی داشت؟
پس ازاین ماجرا، تئاتر یزد به دلایلی فعالیت و سور سابق خود را از دست داد و تعداد نمایش ها به مراتب کمتر شد و
کم کم از کیفیت آن ها نیز کاسته شد تا اینکه در دولت فعلی جناب آقای غیاسی به عنوان مدیر کل فرهنگ و ارشاد یزد
روی کارآمدند و با گفتگوهای بنده و ایشان، کمک استانداری و شهرداری یزد، تصمیم گرفته شد سالن بلک باکسی
درخور هنر تئاتر و نمایش یزد ساخته شود.
- در حال حاضر چه می کنید، آیا به تازگی فعالیتی داشته اید؟
در حال حاضر مانند گذشته، سرگرم فعالیت هنری خود هستم؛ سال گذشته نیز به عنوان کمک کارگردان در نمایش به نام
« قرعه برای مرگ» به کارگردانی دوست و استاد همیشگی خود استاد «محم تقی احتیاط» حضور داشتم که به دلیل برداشت نادرست و تحلیل غیرفنی برخی افراد به مدت 16 روز بیشتر روی صحنه نرفت و مجوز آن تمدید نشد!
برداشت نادرستی که از اجرای بیشتر نمایش «قرعه برای مرگ» جلوگیری کرد این بود که پیغام آن را
ترویج فحشا دریافت کرده بودند در صورتی که پیغام این نمایش این بود که انسان ها در شرایط عادی زندگی، با هم یار و همراه
دوست هستند اما در هنگام سختی و مرگ، رفتارهایی ناپسند و گرگ صفتانه از خود نشان می دهند!
- حال و هوای این روزهای تئاتر یزد را چگونه ارزیابی می کنید؟
اوضاع نمایش یزد، این روزها نسبتا خوب است اما دغدغه ای که من و برخی از هنرمندان عزیز را نگران می کند این
است که چه مضمونی را انتخاب کنیم تا از آن برداشت نادرست و تحلیل اشتباه نشود و به تئاتر یزد بیش از
گذشته آسیب نزند.
- سخن پایانی شما با مردم چیست؟
پیش از هر چیز باید از زحمات فراوان جناب آقای غیاسی مدیرکل فرهنگ و ارشاد یزد قدردانی کنم که در دوره ای مدیریت فرهنگ وارشاد یزد را برعهده داشتند (اوایل دهه 80 و 2 سال و نیم گذشته) همیشه پشتیبان و همراه ما و جامعه ی هنری یزد بوده و هستند؛ و در مورد رفتارهای ناپسند برخی مسئولین با جامعه ی هنری یزد، باید بگویم:
خدا نگیردشان دست، روز مسکینی که دست ما نگرفتند و می توانستند!
کشکول...
ما را در سایت کشکول دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 112 تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 2:33